خانه / Elijouni1998: جالبه فامیلا سالی یکبار هم حالی از آدم نمیپرسن فقط کافیه یه بار بیان خونتون و شما یه مقدار حالت مساعد نباشه هی میپرسن چی شده؟ مث همیشه نیستی! (اخه احمق نه که تو همیشه از حالم خبر داری!!) آخه میاین عیادت یا فضولی؟{-102-} به شما چه اصلن؟ این قسمت: فامیل فضول #سر_من_درد_که_نه_میل_شکستن_دارد #حال_من_خوب_است_اما_تو_باور_نکن

طراحی سایت و اپلیکیشن دلخواه شما

Elijouni1998: جالبه فامیلا سالی یکبار هم حالی از آدم نمیپرسن فقط کافیه یه بار بیان خونتون و شما یه مقدار حالت مساعد نباشه هی میپرسن چی شده؟ مث همیشه نیستی! (اخه احمق نه که تو همیشه از حالم خبر داری!!) آخه میاین عیادت یا فضولی؟{-102-} به شما چه اصلن؟ این قسمت: فامیل فضول #سر_من_درد_که_نه_میل_شکستن_دارد #حال_من_خوب_است_اما_تو_باور_نکن

Elijouni1998:
جالبه فامیلا سالی یکبار هم حالی از آدم نمیپرسن
فقط کافیه یه بار بیان خونتون و شما یه مقدار حالت مساعد نباشه هی میپرسن چی شده؟ مث همیشه نیستی! (اخه احمق نه که تو همیشه از حالم خبر داری!!)
آخه میاین عیادت یا فضولی؟{-102-}
به شما چه اصلن؟

این قسمت: فامیل فضول


طراحی سایت و اپلیکیشن دلخواه شما

درباره alfa

حتما ببینید

585) سوره کهف (18) آيه4 وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ ال

بسم الله الرحمن الرحيم


585) سوره کهف (18) آيه4 


وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً



ترجمه



و بيم دهد کساني را که گفتند خداوند فرزندي برگرفته است؛



حديث



1) ابوالاسود دوئلي در ربذه به ديدار ابوذر غفاري رفت و ابوذر برايش تعريف کرد که: يکبار اواسط روز  بر پيامبر ص در مسجدشان وارد شدم و در مسجد کسي نبود غير از رسول خدا ص، و علي ع که در کنار ايشان بود. خلوت بودن مسجد را غنيمت شمردم و گفتم: يا رسول الله! پدرم و مادرم فدايتان! سفارشي به من بفرماييد که مرا سود دهد.



حضرت فرمودند: باشد؛ خدا تو را کرامت بخشد! اي ابوذر، تو از ما، اهل بيت، هستي! تو را وصيتي مي‌کنم که اگر آن را حفظ کردي جامع همه راههاي خوبي است؛ و اگر آن را حفظ و نگهداري کردي دو کفه تو را پر کند.



[سپس حضرت مطالب مختلفي بيان کردند؛ در فرازي از اين روايت طولاني - که بخشي از آن در جلسه 328، حديث3 نقل شد http://yekaye.ir/al-hajj-22-23/ - فرمودند:]



ابوذر! همانا خداوند متعال از زماني که زمين را آفريد و درختان را در آن آفريد، هيچ درختي نبود که بني‌آدم سراغش مي‌رفتند مگر اينکه از آن منفعتي مي‌بردند؛ پس همواره زمين و درختان چنين بودند تا اينکه بدکاران بني‌آدم آن سخن نامربوط را گفتند؛ آن سخن که بسيار نامربوط بود اين بود که گفتند «خداوند فرزندي برگرفته است» چون چنين گفتند زمين به خود لرزيد و [بسياري از] منفعت درختان از دست رفت.



الأمالي (للطوسي)، ص535



حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الطُّوسِيُّ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ يَحْيَى بْنِ الْحُسَيْنِ الْعَبَرْتَائِيُّ الْكَاتِبُ سَنَةَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِ مِائَةٍ وَ فِيهَا مَاتَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمُّ، عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي ذُبَيٍّ الْهُنَائِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو حَرْبِ بْنُ أَبِي الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِيُّ، عَنْ أَبِيهِ أَبِي الْأَسْوَدِ، قَالَ: قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ فَحَدَّثَنِي أَبُو ذَرٍّ، قَالَ: دَخَلْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي مَسْجِدِهِ، فَلَمْ أَرَ فِي الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) إِلَى جَانِبِهِ جَالِسٌ، فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَوْصِنِي بِوَصِيَّةٍ يَنْفَعُنِي اللَّهُ بِهَا. فَقَالَ: نَعَمْ وَ أَكْرِمْ بِكَ يَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، وَ إِنِّي مُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ إِذَا حَفِظْتَهَا فَإِنَّهَا جَامِعَةٌ لِطُرُقِ الْخَيْرِ وَ سُبُلِهِ، فَإِنَّكَ إِنْ حَفِظْتَهَا كَانَ لَكَ بِهَا كِفْلَانِ....



يَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّ اللَّهَ (جَلَّ ثَنَاؤُهُ) لَمَّا خَلَقَ الْأَرْضَ وَ خَلَقَ مَا فِيهَا مِنَ الشَّجَرِ، لَمْ يَكُنْ فِي الْأَرْضِ شَجَرَةٌ يَأْتِيهَا بَنُو آدَمَ إِلَّا أَصَابُوا مِنْهَا مَنْفَعَةً، فَلَمْ تَزَلِ الْأَرْضُ وَ الشَّجَرُ كَذَلِكَ حَتَّى تَكَلَّمَ فَجَرَةُ بَنِي آدَمَ، وَ الْكَلِمَةُ الْعَظِيمَةُ قَوْلُهُمْ: اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً، فَلَمَّا قَالُوهَا اقْشَعَرَّتِ الْأَرْضُ وَ ذَهَبَتْ مَنْفَعَةُ الْأَشْجَارِ...[1]



تدبر



1) «وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً»



اينکه گفتند فرزند دارد، منحصر به کساني نيست که فرشتگان يا ساير موجودات را فرزند خدا مي‌دانستند؛ بلکه اين در مورد کساني نيز صادق است که معتقد بودند که بدون اينکه کار خاصي انجام داده باشند، جايگاه ويژه‌اي نزد خداوند دارند؛ چنانکه خداوند از قول يهود و نصاري نقل مي‌کند که آنها خود را پسران خدا مي‌دانستند! «وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» (مائده/18) و مي‌دانيم که اعتقاد يهوديان و مسيحيان اين نبوده که خودشان را واقعا فرزند خدا بدانند.



پس کساني هم که بي‌دليل موجهي خود را عزيزکرده خدا بدانند، مخاطب اين هشدار مي‌باشند.






2) ‌«وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً»



پس از انذار عمومي افراد در خصوص جدي گرفتن عذاب الهي، به طور خاص در مورد کساني که مي‌گفتند خداوند فرزند دارد هشدار داد. مفسران همگي تذکر دادند که اين نشان دهنده اهتمام ويژه به آنها (الميزان، ج13، ص139؛ أنوار التنزيل (بيضاوي)، ج‏3، ص272) است. اما چه اهميت خاصي دارد؟



الف. اعتقاد به «فرزند» ناشي از اين است که خداوند را شبيه ساير موجوداتي مي‌دانند که نيازمند فرزندي است که کمکش کند و جانشينش شود (انوار التنزيل، ج3، ص273) و اين نهايتِ خدانشناسي و کفر است، که کسي که خدا را چنين بداند طبيعي است که دستورات او در زندگي را چندان جدي نگيرد.



ب. اعتقاد بي‌دليل به جايگاه ويژه داشتن نزد خداوند (خود را فرزند خدا دانستن؛ توضيح در تدبر1)، از مهمترين مسائلي است که موجب مي‌شود افراد هر کاري انجام دهند و مسير شقاوت را براحتي بپيمايند.



ج. ما غالبا کارهاي بد را مهم مي‌شماريم و باورهاي افراد را - مادامي که عمل بدي از آنها نبينيم - چندان مهم قلمداد نمي‌کنيم؛ در حالي که همان کارهاي انسان هم ريشه در باورهاي او دارد و حقيقت انسان را آن باورهايش تشکيل مي‌دهد که در کارها نمود پيدا مي‌کند. شايد با اين بيان مي‌خواهد بر اهميت باور در انسان تاکيد کند که خود باور ناصواب است که ما را جهنمي مي‌کند.



د. ...











[1] . اين روايت در علل الشرائع، ج‏2، ص573 هم مضموني نزديک به روايت فوق دارد:



أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَجَرَةً إِلَّا وَ لَهَا ثَمَرَةٌ تُؤْكَلُ فَلَمَّا قَالَ النَّاسُ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» أَذْهَبَ نِصْفَ ثَمَرِهَا فَلَمَّا اتَّخَذُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً» شَاكَ الشَّجَرُ.



همچنين اين روايت را هم شايد بتوان مرتبط با اين آيه دانست:



حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً سَأَلَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَمَّا لَيْسَ لِلَّهِ وَ عَمَّا لَيْسَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَمَّا لَا يَعْلَمُهُ اللَّهُ فَقَالَ ع أَمَّا مَا لَا يَعْلَمُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِكَ قَوْلُكُمْ يَا مَعْشَرَ الْيَهُودِ إِنَّ عُزَيْراً ابْنُ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَا يَعْلَمُ لَهُ وَلَداً وَ أَمَّا قَوْلُكَ مَا لَيْسَ لِلَّهِ فَلَيْسَ لِلَّهِ شَرِيكٌ وَ قَوْلُكَ مَا لَيْسَ عِنْدَ اللَّهِ فَلَيْسَ عِنْدَ اللَّهِ ظُلْمٌ لِلْعِبَادِ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. (التوحيد (للصدوق)، ص377)