آخرین خبرها

seebesabz: روحانی: دنیا به آنچه ایران درباره غیرقابل اعتماد بودن آمریکا می گفت، رسید. – حاجی دنیا که مهم نیست. مهم اینه که عراقچی برسه! @faridebrahimi

seebesabz:
روحانی: دنیا به آنچه ایران درباره غیرقابل اعتماد بودن آمریکا می گفت، رسید.
- حاجی دنیا که مهم نیست. مهم اینه که عراقچی برسه!
@faridebrahimi

ادامه مطلب »

seebesabz: -کارشناسان به ادعای دولت در ایجاد یک میلیون شغل طی ۳ماه اخیر اعتراض کردن. -بیخود کردن! -چرا؟ -چونکه آمار خیلی هم بیشتره. -یعنی چقدره؟ – حداقل۲۳ میلیون رفتن سرکار! @faridebrahimi

seebesabz:
-کارشناسان به ادعای دولت در ایجاد یک میلیون شغل طی ۳ماه اخیر اعتراض کردن.
-بیخود کردن!
-چرا؟
-چونکه آمار خیلی هم بیشتره.
-یعنی چقدره؟
- حداقل۲۳ میلیون رفتن سرکار!
@faridebrahimi
ادامه »

ادامه مطلب »

آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند

در کمال ناباوری امروز رفتم سفارت و متوجه شدم درخواست ویزام رد شده!! اولش کلی تعجب کردم. آقا چکی تپله که عاشقش بودم گفت متاسفه که اینطور شده. گفت اگه اعتراض بزنم حداقل ۳۵ روز طول میکشه که بررسی بشه و خب این یعنی به پروژه نمیرسم کلا. بعدش یه حس بد داشتم. داشتم افکارم رو نسبت به هفته ی بعد که باید تو پراگ می‌بودم به همین تهرانِ آش کشک خاله خودمون تغییر می‌دادم و اتفاقایی که میتونست بیفته و حالا نمی افته و اتفاقایی که اگه میرفتم نمی افتاد و الان میتونه بیفته. بعدش اومدم خونه. تا اون موقع یه جوری ناراحت بودم که انگار ناراحت نبودم. اشکی در کار نبود. یعنی خیلی وقته گریه نکردم و فک کنم این اتفاق هم همچین چیز خاصی نبود که نیاز به گریه داشته باشه و فقط خیلی دور از انتظارم بود!! موقع صحبت کردن با یکی از بچه های پروژه و وقتی داشتم توضیح میدادم براش که همچین هم بد نشد و فقط اینکه یه کم شوکه شدم و احتمالا تا دو روز دیگه اون حس شوکه شدگی هم برطرف میشه یهو بغضم گرفت. فهمیدم همچین هم بی خیال نیستم. میدونی آدم دلش واسه تلاشی که کرده و نتیجه ای که بی دلیل نگرفته میسوزه؛ آدم دلش میخواد فَکِّ افسر سفارت که میگه من نمیتونم درباره ی دلیل ریجکت شدنت توضیح بدم رو بیاره پائین و همین طور فَکِّ مسئول پروژه ش تو چک که هر چی بهش گفته اصل دعوت نامه رو با DHL بفرست که برسه به دستم ولی اون گفته که مشکلی نیست و همون پرینتش رو سفارت قبول میکنه رو!! 

البته آدم وقتی به این فکر میکنه که بالاخره تو این مسیر تجربه هایی بدست آورده و همچنین اینکه با پولی که قرار بود صرف اروپا گردی بشه میتونه یه پراید بخره و تهران گردی کنه حداقل، دلش یه کم آروم میشه و میگه گور بابای اروپا و پراگ و فدای سرم پول و وقت و انرژی ای که تا اینجا واسه ش خرج کردم. آدم میره یه دوش میگیره و همراهش یه کم گریه میکنه و بعد میاد اتاقش رو مرتب میکنه، دفتر برنامه ریزیش رو درمیاره و خودکار و خط کش و ...رو  تا واسه این یکی آینده ش برنامه ریزی کنه. آدم یادشه که هر چی باشه این چند ماه یه حس خوبی بهش داده بود که اگه همین راه نبود شاید اصلا نمیتونست اون حس رو تجربه کنه. آدم میدونه که هدف در واقع همون مسیریه که طی می کنه، نه مقصدی که ممکنه بهش برسه یا نه.

ادامه مطلب »

قوز بالا قوز

اونطور که تعریفشو شنیدم مثل اینکه پسر خوبیه؛ واسه همین دیدم شاید نباید از دستش داد!! به مامان گفتم که بهشون بگه: '' قصد ازدواج ندارم ولی اگه دنبال دختر خوب می‌گردید می تونم دوستانم رو بهتون معرفی کنم.''  امروز مامانم اومده میگه که گفته: ''به دخترت بگو دوستاش رو می خوایم چیکار؟!! ما خودشو می‌خوایم!! '' حتی گفته تا دو سال هم صبر میکنن!! دقیقا نمیدونم واسه چی!! بعد هم گفته که به پسرش نگفته جواب منفی دادم و از مامانم خواسته هر طوری شده راضیم کنه!! 

ادامه مطلب »

دانلود آهنگ جدید آرمین حبیبی به نام فرق داشتی با همه

دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای آرمین حبیبی به نام فرق داشتی با همه Download New Music by Armin Habibi called Fargh Dashti Ba Hame دانلود آهنگ فرق داشتی با همه با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه پخش آنلاین و متن آهنگ فرق داشتی با همه آرمین حبیبی دانلود آهنگ و متن در […]

نوشته دانلود آهنگ جدید آرمین حبیبی به نام فرق داشتی با همه اولین بار در دانلود رایگان موزیک | دانلود آهنگ جدید پدیدار شد.

ادامه مطلب »

دانلود آهنگ جدید عارف زمانی و حسین سلمانی به نام گودلاو

دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای عارف زمانی و حسین سلمانی به نام گودلاو Download New Music by Aref Zamani Ft Hossein Salmani called Good Love دانلود آهنگ گودلاو با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه پخش آنلاین و متن آهنگ گودلاو عارف زمانی و حسین سلمانی دانلود آهنگ و متن در ادامه مطلب… […]

نوشته دانلود آهنگ جدید عارف زمانی و حسین سلمانی به نام گودلاو اولین بار در دانلود رایگان موزیک | دانلود آهنگ جدید پدیدار شد.

ادامه مطلب »

دانلود آهنگ جدید مهدی آران به نام خواب سرد

دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای مهدی آران به نام خواب سرد Download New Music by Mehdi Aran called Khabe Sard دانلود آهنگ خواب سرد با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه پخش آنلاین و متن آهنگ خواب سرد مهدی آران دانلود آهنگ و متن در ادامه مطلب… دانلود آهنگ جدید مهدی آران به […]

نوشته دانلود آهنگ جدید مهدی آران به نام خواب سرد اولین بار در دانلود رایگان موزیک | دانلود آهنگ جدید پدیدار شد.

ادامه مطلب »

alireza1373: [M]کوتاه ترین داستان جهان! [/M]برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده! گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶کلمه ای (به زبان اصلی می شود6 کلمه) را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است. کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست! آخرین انسان زمین، تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!

alireza1373:
کوتاه ترین داستان جهان!
برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده!

گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶کلمه ای (به زبان اصلی می شود6 کلمه) را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است.

همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست!

آخرین انسان زمین، تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!

ادامه مطلب »

فرسوده

ای کاش این عزیزان شورای شهر که دلیل خرید خودروهای جدید رو فرسودگی خودروهای پنج سال پیش ذکر میکنن همچین نگاه لاکچری ای رو در زندگی مردم عادی هم وارد دونسته و برای رسیدن مردم و نه فقط ژنهای خوب بهش تلاش میکردن؛ نه که فقط وقتی "تَکرار تَکرار"تون به راهه، مردم مردم باشن!

جناب محمد علیخانی که فرمودید برای جلوگیری از "هوچی گری عده ای" از سرویس شورا و تبلت شخصی استفاده میکنید، اولا نکَندن از بیت المال منت نداره وظیفه شماست، دوما میشه اون ماشین فرسوده ها رو بدید ما؟ به خدا لنگ کاریم میریم اسنپ کار میکنیم هوچی هم نمیکنیم. ممنون!

ادامه مطلب »

شمارش معکوس برای همه پرسی استقلال کردستان؛ مخالفان اما می گویند: هنوز وقتش نیست

اين روزها بيشتر شهرهاى كردستان عراق شاهد برگزارى جشن‌ها و گردهمايي‌ها براى حمايت از همه پرسى استقلال است، كه قرار است دوشنبه آينده برگزار شود.

ادامه مطلب »

دنیا مزه ی سیگار ناشتا دارد!

خاتون میگفت آدم باید پشت داشته باشه تا پیشونی نویس براش خوش بنویسِ.. میگفت همین عذرا دخترِ خان بود اونموقع ها ببین چه بخت و اقبالی پیدا کرد.. شوهرش چه دم و دستگاهی بهم زد ! همش از صدقه سر آقاش که خان بود .. عذرا پشت داشت و دلش گرم بود .. الان نمیدونم اون زن کجاست و چکار میکنه .. ولی حرف خاتون منو برد تو فکر ! به پشت داشتن .. دلگرم بودن .. به جایی که تو دل بقیه داری .. بقیه ای ک میتونی از اجدادت حساب کنی تااا مامان بابات ! ی وقتی برای ی آدمایی شرایطی پیش میاد که دوست دارن پشت کنن به پشتِ نداشته شون .. انگار گلدون کاکتوسِ بنفش اتاقمو بغل کرده باشن از عمد نه واسه اینکه به کسی صدمه بزنن نه .. واسه اینکه کسی بهشون نزدیک نشه .. یه وقتایی یه آدم اونقدر خسته میشه و کم میاره که حتی با وجود اینکه میتونه .. دلش نخواد دست دراز کنه برای کمک .. اون آدم اونقدر خسته میشه که قرص لاغریِ گیاهی رو که بوی گاو میده با بطریِ آب سر میکشه .. سرش رو میزاره روی بالشِ تختی که ازش متنفره و پتوی دونفره رو روس سرش میکشه و آرزو میکنه کاش بلند نشه !

+عنوان از ناظمِ حکمت

+گاهی درست وسط بی حوصلگی ها بعضیهاتون میاید نظرتی رو خصوصی میفرستید و اونقدر پر از لطفِ اون پیام ها که واقعا نمیشه ننوشت .. مرسی 


ادامه مطلب »

قرآن طلائی و شیخ اعظم رحمه‌الله

آیت الله بهجت رحمه‌الله می‌فرمایند: 

مادر شیخ انصاری(۱) قبل از ولادت فرزندش شیخ مرتضی انصاری در خواب، امام جعفر صادق علیه السلام را می‌بیند که به ایشان قرآن طلائی می‌دهد و چه بسا به همین دلیل مادر شیخ، هنگام شیردادن به فرزندش با وضو بود.(۲)

»»»به یاد داشته باشیم که کارهای به ظاهر کوچک، ممکن است آثاری بزرگ در پی داشته باشند...
پی‌نوشت:
۱) برای مطالعه‌ در مورد این شخصیت به لینک روبرو مراجعه کنید: http://cutt.us/Hbi47
۲)فی مدرسة الشیخ بهجت، الجزء٢، الصفحة ٢٤ 

ادامه مطلب »

فکر نمیکردم بی مزه تر از من باشه.

میگه: بزارمش پروفایلم؟؟

من: واه اینو؟؟ اینطوری؟؟

اون: خب تو که هیچ وقت عکس نمیزاری, منم که با اون همکاری میکنم دیگه عکس نمیزارم.

من:خب؟؟ چه ربطی داره؟؟

اون: دوست دارم عکس قلب و ابر بزارم.

من: الان باید بخندم؟؟



ادامه مطلب »

حمله آتشین رئیس جمهوری آمریکا،به ایران و کره شمالی

برجام مایه خجالت آمریکاست، و ما به آن پایبند نخواهیم بود؛ اگر منافع آمریکا را تامین نکند. این جان مایه حرف دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا درباره ایران بود.

ادامه مطلب »

درد دلانه …

نوشتن و خواندن و غرق شدن در وادی کلمات را بیشتر از هر کارِ دیگری دوست دارم

اما ...

نوشتن در مجلات ... نوشتن برای رادیو و تلویزیون و سایت ها ... هیچ کدام شبیه قلم من نیست ... برایشان می نویسم اما نه خودم را ... و این آزاردهنده ترین کاری ست که می کنم ... چه میشد اگر متن های یک مجله ی نوجوانانه فاخر بود؟ یا متن های رادیو به زبانِ ادبیات کهن بیان میشد؟ و مردم شنیدن متن های سنگین را دوست داشتند؟ ... چه کنم؟ نوشتن را به حالِ خودش رها کنم؟ بیانم آنقدر سرکوبِ "محاوره بنویس" ها شد که انگار دیگر هیچ چیزی از کلام من نمانده ... از آنچه روزهای دانشجویی هر استادی که خواند گفت: "شما سبک خودتون رو دارید و این عالیه" ...

چه کنم؟

خدایا ، بهترین راه را خودت جلوی پایم بگذار ... من از دستِ پایینِ پایینِ پایینِ پایین نوشتن ... خسته شدم ، کلمه های خودم را می خواهم، همان ها که بخاطرشان اینجا شکل گرفت ... همانها که بخاطرشان تحسین شدم، همانها که همراهشان خودم بودم ...


ادامه مطلب »

خیلی دیر…


خیلی خوشگل نبود، یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون.

اما؛

اما قشنگ می خندید...انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده!

راستش همه کار کردم که به دستش بیارم...چند سالی هم بودیم با هم.

دروغ چرا! همه چی هم خوب بود. دوسم داشت؛ دوسش داشتم.

اما انگار آدم وقتی داره به آرزوهای بزرگش می رسه یادش میره که چقد آرزوهای کوچیک هم داشته!

یادمه یه بار خسته از سر کلاس برمی گشتم خونه که تو راه زنگ زد و گفت بریم بیرون!

عدسی پخته بود...خودش کلاسش رو نرفته بود که درستش کنه و بیاره تا بتونیم با هم بخوریم. 

یکم شور شده بود؛ به شوخی غر زدم بهش که چرا انقد شور آخه دختر! گلوم سوخت!

ولی بعد فوری نوک دماغشو گرفتم کشیدم و گفتم: با این حال، باورکن این خوشمزه ترین عدسی بود که تا حالا خورده بودم !

می دونستم بلده خوب غذا درست کنه؛ فقط چون عجله ای بوده این یه دفعه اینطوری شده.

اون موقع ها آرزوم همین چند لحظه نشستنا کنارش بود.

یه مدت که گذشت الکی بهانه گیر شدم؛ هر بار سر یه چیزی ناراحتش می کردم؛ همه کارم کرد واسه موندنما!

اما من دیگه رویاهای جدید تو سرم داشتم؛ و از نظر من اون سد راه تک تکشون بود.

واسه همین یه روز بی دلیل گذاشتم و رفتم.

الآن یک ماهی میشه که برگشتم ایران.

دیروز عصر خیلی اتفاقی توی پارک دیدمش.

برعکس من که هر دفعه یه چیز می گفتم و هر روز یه رنگ عوض می کردم؛اون انگار خیلی عوض نشده بود...

فقط یه ذره پیر شده بود، یه ذره هم آروم تر. با همون تیپ و قیافه!

نمیدونم چرا با وجودی که ازش فاصله داشتم، ولی انگار بوی عطرشو حس میکردم. نمیدونم شایدم خیالاتی شده بودم…

گاهی وقتا لبخند می زدا اما خنده هاش دیگه اون شکلی نبود...

چشاشم هنوز مثل قبل مهربون بود اما برق اون سالها رو نداشت.

همین طوری زل زده بودم به صورتش؛

یه تیکه از موهای جو گندمیشو دزدکی دیدم از زیر روسریش؛

همون روسری که من براش خریده بودم؛ باورم نمی شد هنوز نگهش داشته باشه!

داشت یه دختر بچه رو توی تاب هل می داد که مامان صداش می زد.

میدونی من آدمای زیادی رو شناختم تو این مدت... 

اما انگار هیشکی مثل اون دوست دارماش بوی موندن نمی داد.

یه لحظه دلم خواست زمان برگرده و بشیم همون دو تا دانشجوی ۲۰ ۲۲ ساله که عصرا بعد کلاس از ذوق و شوق بودن کنار همدیگه همه کوچه ها و خیابونای شهر و قدم می زدن، بدون اینکه حتی یه لحظه خسته بشن

اما...

الان ساعت ۱۰ شبه و اون احتمالا داره کنار خانوادش عدسی خوش نمک می خوره. منم همچنان روی صندلی پارک نشستم و به اون سالها فکر می کنم؛ اما نه مثل اون خانواده ای دارم و نه کسی که حتی توی خونه منتظرم باشه.

می دونی یه چیزایی هست که آدم سال ها بعد می فهمه!

سال ها بعدی که دیگه خیلی دیره.

خیلی دیر...


| نیلوفر زارع |

ادامه مطلب »