خانه / هر چند هر بار حس می کنم کمی بیشتر مرده‌ام

طراحی سایت و اپلیکیشن دلخواه شما

هر چند هر بار حس می کنم کمی بیشتر مرده‌ام

روز بعدش خالی بودم. خالی بودم و سنگین. ناراحت بودم. هیچ چیز مهم نبود. انگار که دقیقه‌های زیادی را دست و پا زده باشی که غرق نشوی٫ ولی آخرش کشیده شده باشی تهِ تهِ دریا. پشتت به زمین خورده باشد. چشم هایت باز مانده باشد. ماهی ها دوره‌ات کرده باشند. ماه اواخر مارچ بالای سرت باشد. زیبا باشد. اما تو غرق شده باشی. تو نباشی. با همین اضطراب و بی‌حالی بعد از ظهر چند ساعت تنها بودم. بودن کنار آدم ها می تواند برای من سمی باشد. شب به زی پیام دادم. در مورد کیوان بهش گفتم. در مورد چیز هایی که یاد گرفته بودم. در مورد خالی و غمگین بودنم و انگار٫ که دستم را کشیده باشد. از زیر دریا آورده باشدم بیرون. آرام شدم. خوابم برد. 

ادامه مطلب

طراحی سایت و اپلیکیشن دلخواه شما

درباره alfa

حتما ببینید

این روزها

پیرزن همسایه ما سگ دارد.دو واحد روبرو کاغذ نوشته اند به هیت مدیره. گفته ببرید امضایش کنید. امروز آمده بودند درخانه ما تا من هم  امضا کنم. امضا نکردم. گفتند شما که با واحد ۳۸ دیواربه دیوارید حتما ازما بیشترهم اذیت می شوید. گفتم واق واق یک سگ کوچولو را م...